محمود كتبى
121
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
سيرجان به سيورغتمش نوشته بود و با او اتفاق كرده و مواضعه نهاده به سلطان احمد نمودند . همان زمان على نصر را بگرفت و قتل كرد و متوجه سيرجان شد و خزائن و دفائن او را در تصرف آورد . دو سه روزى در سيرجان توقف كرد . بعد از آن به محاصرهء قلعهء آرزو عازم شد . چون به پاى حصار نزول كرد ، امير جمشيد با متحصنان به مقابله برخاستند . لشكر سلطانى به يك حمله چند نقب و رخنه در حصار كردند . امير جمشيد چون ديد كه كار از دست رفته ، امان خواست و به عجز بيرون آمد . حصار آرزو « 121 » فتح شد و مفتنى چند كه در آنجا بودند كشته شدند . امير جمشيد را مقيد با سرهاى بريده به شهر فرستاد و بعد از آن از عقب متوجه كرمان شد . چون چند روزى در شهر به ضبط مملكت اشتغال نمود ، در سنهء سبع و ثمانين ، جناب مولاناى اعظم مولانا قطب الدين از حضرت جهانگشاى امير كبير قطب الدنيا و الدين امير تيمور گوركان انار اللّه برهانه برسيد و عنايت و عاطفت حضرت جهانگشاى به نسبت با سلطان احمد به ظهور رسانيد . سلطان اين معنى را موجب مباهات و سرافرازى خود دانسته در همان هفته وجوه دنانير و فروع منابر به اسم و لقب آن حضرت مزين و منور گردانيد . حضرت جهانگشاى او را داخل ملازمان خود كرد و به صلات كرامند مخصوص شده با يكى از ملازمان خود به درگاه عالم پناه روانه گردانيد 179 چون از اين فارغ شد ، سيورغتمش از شيراز مددى التماس كرده بود ، پهلوان زين الدين شهر بابكى را با لشكر به مدد او فرستاد و متوجه هزاره شدند . امير محمد اين خبر به شهر فرستاد . سلطان احمد خواست كه به نفس خود عازم شود ، امرا و اركان دولت مصلحت نديدند كه سلطان متوجه شود . لشكرى با پهلوان على قورچى كه رستم لشكر كرمان بود به معاضدت امير محمد جرمائى فرستاد . چون لشكر به دو ملحق شد ، امير سيورغتمش با لشكر شيراز نيز برسيد و مسافت بين العسكرين قريب شد و از هردو طرف ياساميشى كرده مقابل افتادند و حربى عظيم واقع شد . در ميان كروفر ، امير محمد با امير سيورغتمش برابر افتادند و همديگر را بشناختند . سيورغتمش نيزه بر امير محمد راند . ضرب امير سيورغتمش كارگر نبود . امير محمد چماقى بر سر سيورغتمش زد . از اسب بيفتاد . درين حالت اختاجئى 180 از آن پهلوان على
--> ( 121 ) . جامع : ارزويه .